تبليغاتX
آرامگاه عشق
من در حصار عشق تو لیلی زمانه شدم ...
سلام

واقعا ببخشید که نمی تونم بهتون سر بزنم

خیلی گرفتارم

یه ذره سرم خلوت شه میام

فعلا خدانگهدار

+ نوشته شده در  88/08/03ساعت 5:24 بعد از ظهر از سخنان گرانبهای دختر بارونی | 

zrcusxzwgoc3z23b77jl.jpg

بی هوای دوســــــــــــت ، ای جان دلم ، جانی ندارم


دردمندم ، عاشقــــــــــــــم ، بی دوست درمانی ندارم


آتشی از عشــــــــــــــق درجانم فکندی خوش فکنـدی


من که جز عشـــــــــــــــــق تو آغازی وپایانی نــــدارم


عشــــــــــــــــــق آوردم در این میخانه با مشتی قلندر


پرگشایم سوی سامانی که سامانی نــــــــــــــــــدارم


عالم عشـــــــــــــق است هرجا بنگری از پســت وبالا


سایه عشقـــــــــــــــــم که خود پیـــــدا وپنهانی ندارم


هرچه گویدعشـــــق گوید،هرچه سازدعشــــــق سازد


من چه گویم ، من چه سازم ، من که فرمانـــــی ندارم


غمزه کردی ، هرچه غیر ازعشـــــــــــق رابنیان فکندی


غمزه کن برمن که غیر از عشــــــــــــــق بنیانی ندارم


سر نهم در درکوی عشـــقت ، جان دهم درراه عشقت


من چه می گویم که جز عشـــــــقت سروجانی ندارم


عاشقم ، جز عشــــــــق تو در دست من چیزی نباشد

 

عاشقم ، جز عشــــــــــق تو ، بر عشق برهانی ندارم . .

+ نوشته شده در  88/06/22ساعت 9:46 بعد از ظهر از سخنان گرانبهای دختر بارونی | 

 

نه میشه نوشت نه میشه گفت . . . چیزی نمیگم وسکوت میکنم ! ! !

+ نوشته شده در  88/06/22ساعت 9:44 بعد از ظهر از سخنان گرانبهای دختر بارونی | 

من

پری کوچک غمگینی را

میشناسم که در اقیانوسی مسکن دارد

و دلش را در یک نیلبک چوبین 

مینوازد آرام ، آرام

پری کوچک غمگینی

که شب از یک بوسه میمیرد

و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد 

                                                              فروغ فرخزاد

 

+ نوشته شده در  88/06/22ساعت 9:40 بعد از ظهر از سخنان گرانبهای دختر بارونی | 
چه احساس نازنین و شیرینیه . . .

رو در رو با کسی که دوسش داری بشینی

به چشاش نگاه کنی

تا

عمق وجودت،از یه گرمای عمیق آب بشه

قلبت پر تپش بشه

انگار که داره از سینت کنده میشه

چه احساس عجیبیه . . .

وقتی بخوای با انگشتات،صورتش رو حس کنی

با موهاش بازی کنی

از لباش...

خدای من... باور کردنی نیست...

اونی که میخوای...دوسش داری...عاشقشی...

کنارت باشه...باهات باشه...همراهت باشه...هم پات باشه...

ای خدا منو به عشقم برسون

 

+ نوشته شده در  88/06/19ساعت 1:58 بعد از ظهر از سخنان گرانبهای دختر بارونی | 

جانیمی یاندیردی شوقون ای نگاریم هارداسان

گؤزلریم نوری ایکی عالمده یاریم هارداسان

باغریمی قان ایلدی آجی فراقون گل ایرش

ای لبون وصلی شراب خوشگواریم هارداسان

فرقتون دردی منی گؤر کی نه مجروح ایله دی

ای گؤزی نرگس حبیب گولعذاریم هارداسان

صبری یغمالدی شوقون قراریم قالمادی

ای منیم آرام صبریم بی قراریم هارداسان

ایله دی عشقون منی قلخان ملک تیرینه

ای گؤزی قاشی بیلیک لی شهریاریم هارداسان

تا اوزون شوقوندان ایراغ اولموشام پروانه تک

یانیرام لیل و نهار ای نور و ناریم هارداسان

قاتی موشتاق اولموشام زلف و غذارین بویونا

ای اوزی گلشن ساچی مشک تاتاریم هارداسان

سندن آیری کونلومه یوخدور وفالی یار دوست

ای جفاسیز حسن کامل یار غاریم هارداسان

هجرون اوخی دلدی بو شوقونده یانان باغریمی

صورت و معنیده ای چابک سواریم هارداسان

بادایلن گؤندر ساچین بویین منه هر صبحدم

ای کی یاندیم گئچدی حددن انتظاریم هارداسان

یار اوچون هر گوشه ده مین دیو اولور دشمن منه

ای سواد اعظم و محکم حصاریم هارداسان

عاشیقین جنات عدنی چون جمالون وصلیدیر

ای شراب کوثریم گئتمز خماریم هارداسان

چون نسیمی دور بوگون ایام عشقین خسروی

ای شکر لب یار شیرین روزگاریم هارداسان

+ نوشته شده در  88/02/25ساعت 10:42 قبل از ظهر از سخنان گرانبهای دختر بارونی | 

0002031E.gif0002031E.gif

آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی غیر پاستوریزه ، و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نمالید !

خانوم مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس چشایی من، نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه، بلکه برای دبی شیر شما هم مضر است!!! لازم به ذکر است که سوسک هم یکی از اجسام داخل خانه محسوب می شود!

پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی اش مرا به یاد قرضهای شما می اندازد!

مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهایش " بول بول بول بول" می کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهی کف شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببینی! جیش کنی تو شلوارت!

مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی، که اختیارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید!
آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به روی زمین، از چینی های توی کابینت استفاده نمایید! اکشن بودن دعوا به همین چیزاست!

خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید! این عمل نه تنها برای سلامتی شما خوب نیست، بلکه موجب می شود که شیرتان بوی" بچه سوسک مرده" بدهد.

آقای پدر! کودکان توانایی کافی برای حفظ جیش خود ندارند و این توانایی هنگامی که شما شکم مرا "پووووووف" می کنید به حداقل می رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم!

+ نوشته شده در  88/02/18ساعت 12:41 بعد از ظهر از سخنان گرانبهای دختر بارونی | 
دلگیرم از این شهر سرد...

   دلگیرم از این شهر سرد...

       دلگیرم از این شهر سرد...

           دلگیرم از این شهر سرد...

+ نوشته شده در  88/02/18ساعت 12:39 بعد از ظهر از سخنان گرانبهای دختر بارونی | 

وقتی نه پایی برای رفتن هست...

                                نه شعری برای سرودن...

                                                       نه شوقی برای رسیدن...



           باور کن رفیق!

                         که زندگــی...آیـــنده...موفقیـــت...

                                                                    همگی بازی الفاظند...همین!!!

 

+ نوشته شده در  88/02/18ساعت 12:38 بعد از ظهر از سخنان گرانبهای دختر بارونی | 
به یاد داشته باش که :

            مهم نیست برکه ای کوچک باشی یا دریایی بیکران

                                        زلال که باشی آبی آسمان در تو پیداست

+ نوشته شده در  88/02/14ساعت 4:33 بعد از ظهر از سخنان گرانبهای دختر بارونی | 

بعضی حرفها را نمی توان گفت.

بعضی حرفها حرف اضافه است.

بعضی حرفها با سکوت ادا می شود .

بعضی حرفها را باید یک بار گفت.

بعضی حرفها را باید از نامحرم پوشاند .

بعضی حرفها را باید تکرار کرد .

بعضی حرفها را باید فراموش کرد .

و برای بعضی حرفهایم گوش شنوا می خواهم .

+ نوشته شده در  88/02/14ساعت 4:32 بعد از ظهر از سخنان گرانبهای دختر بارونی | 

  " تولدت مبارک شازده کوچولو "

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک

                                    میگن کهنه نمیشه تولدت مبارک

تو این روز طلائی تو اومدی به دنیا

                                   وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

+ نوشته شده در  88/02/03ساعت 4:38 بعد از ظهر از سخنان گرانبهای دختر بارونی | 

کجاست؟؟

کجاست جاده ای که منو به تو برسونه؟؟؟؟؟؟؟ 

کجاست کسی که آسمان منو نشون بده؟؟؟؟؟

دلم از این ابرا گرفته!!!!!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  88/01/09ساعت 2:29 بعد از ظهر از سخنان گرانبهای دختر بارونی | 
ای کاش می توانستم از ورق های سوخته ی اشعار کودک بی نوا  که تکه های آن در آسمان

شب معلقند تا برگ های پائیزی که از غم مرگ گل ها سرخم کرده و بر روی آسفالت

 کوچه های شلوغ زیر پای رهگذران خرد می شوند چند خطی بنویسم.

ای کاش می توانستم در ساحل بی طاقت دریای مواج به تنهایی قدم بزنم و فکر کنم تا

به یاد گم شده ی قدیمی قلبم به خواب بروم و ساعات شیرین خوابم را با گشودن چشمانم

به پایان برده تا شاید این رویا ها را در بیداری هم ببینم.

ای کاش می توانستم سکوت آهنین دلم را که با هیچ چیز نمی شکند با لبخند دلنشین او بشکنم و

لب به سخن بگشایم.

ای کاش می توانستم احساس خویش را به کودک بی نوا و برگهای پائیزی و دریای خروشان

و چهره ی بیگانه دلم در یک جمله بیان کنم و آن را بر روی دیوار قلبم نصب کنم تا

وقتی به خلوت خویش می روم با روبه رویی به آن بغض چندین ساله ی خویش را به اشک

شوق مبدل کنم.

ای کاش در قاب عکس خالی دلم چره ای بیگانه را می جستم تا در خلوت خویش با او دردل کنم.

 

ای کاش ......

      
+ نوشته شده در  88/01/09ساعت 2:28 بعد از ظهر از سخنان گرانبهای دختر بارونی | 

نوروز مبارک

 

دوستای خوبم سلام

خوبین ؟

سال نو مبارک

معذرت

باید زودتر میومدم عیدو تبریک میگفتم بهتون که نشد

۲۹ اسفند پارسال رفتیم مسافرت ۶ برگشتیم

از اون موقع تا حالا هم درگیر کارام بودم

به هر حال عیدتون مبارک

امیدوارم سال خوبی رو پیش روتون داشته باشین

موفق باشید

خداحافظ

+ نوشته شده در  88/01/09ساعت 2:25 بعد از ظهر از سخنان گرانبهای دختر بارونی | 

يک نيمکت کنار خيابان، دوتا سکوت...


اين زندگي کشيده به اين جا چرا؟ سکوت

من را نگاه کن به تو هم فکر ميکنم


پس فکر ميکند به خودش بي صدا سکوت

اين ماجراي تلخ خيابان و عشق هاست


يک روز سرد توي خيابان دو تا سکوت

هر يک شبيه آن يکي آبي ، بنفش، سرخ


ـ هرچند بود منشاء اين رنگ ها سکوت

در هم قدم زدند و به هم فکر!  فکر!  فکر!


آخر رقم زدند سر آغاز را: سکوت!


يک ماه بعد: هردو به هم خو گرفته اند

چون کودکي به مادر و چون کوه؛ با سکوت


شش ماه بعد روي پل عابري بلند


ـ من دوست دارمت! مثلا تا کجا؟ سکوت

در روز هاي بعد يکي فکر ميکند:


ـ عشق اشتباه بوده وگر نه چرا سکوت؟

يکسال بعد: ما به هم اصلا نمي خوريم


يک نيمکت کنار خيابان دوتا سکوت

+ نوشته شده در  87/12/11ساعت 6:1 بعد از ظهر از سخنان گرانبهای دختر بارونی | 

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي

تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کردي

 اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي

و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي

 اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي

تا من بر سکوت نگاه تو

 رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم

اي کاش مي دانستي

 اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمي شکستي

 اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم لحظه اي مرا نمي آزردي

 که اين غريبه ي تنها , جز نگاه معصومت پنجره اي

 و جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد

 اي کاش مي دانستي

 اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

 دوستم مي داشتي

 همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد

 کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم

 و مرا از اين عذاب رها مي کردي

 اي کاش تمام اينها را مي دانستي

 دوستت دارم

 دوست داشتن همیشه گفتن نیست

 گاه سکوت است و گاه نگاه

 و این درد مشترک من و توست

 که گاهی نمی توانیم در چشم هم نیز نگاه کنیم

+ نوشته شده در  87/12/11ساعت 5:57 بعد از ظهر از سخنان گرانبهای دختر بارونی | 

باز هم ثانیه ها گشتن و رسیدن به لحظه های بی تابی

 رسیدن به وقتی که من خیلی دلم هوات و میکنه

باز هم همه جا سکوت و سکون حاکم شده

 همه چیز از حرکت ایستاده باز من تنها در ظلمات نشسته م

 خیره به پنجره ای در انتظار تو

 انتظاری که هنوز امید توش موج میزنه

 ولی امشب عجیب دلم تنگه

دلم تنگه برای شنیدن صدای که سالهاست بی تاب شنیدنشم 

برای دیدن نگاهی که مشتاقانه جستجوش میکنم 

دلم برای صدای گامهای که بر میداری و میگذاری می تپه

دلم تنگه برای دیدن شنیدن

 گوش دادن

 حس کردن

 نفس کشیدن

دلم تنگه برای گریه کردن

برای راه رفتن

برای صدازدن ...

دلم بیتاب شده

بی تاب

میدونم صدامو میشنوی 

اینقدر اشک تو چشمام جمع شده که اگه بباره یک اقیانوس میشه

کاش بباره کاش جاری بشه

دلم تنگه دلم خیلی خیلی تنگه کاش ...

در من تمام توست ، در تو  ؛ تمام آنچه دوست می دارم

 

+ نوشته شده در  87/12/11ساعت 5:56 بعد از ظهر از سخنان گرانبهای دختر بارونی | 
پلک هایم سنگین می شود

نمی خواهم که خوابم کنند!

مقاومت می کنم که وارد دنیای رویاهایم نشوم

تا دلم دوباره بهانه با تو بودن را نکند

تلاش بی فایده است و حریف بسی غدر!!

رویای باتو بودن همیشه مرا مغلوب کرده است

سبک شدم .....و از خود تهی

تصویرت با آن نگاه ویران کننده در برابر من است

و تو خوب می دانی که من چقدر مشتاق آن نگاه آشوبگرم!

وتو همان ساده و بی آلایش من هستی

                                    با همان احساسات پاک و ساده

با تو بودن مرا چه زیبا کرده است

حق دارم که در رویاهایم آزاد بیندیشم...

زندگی چه زیباست!

لبخندش را حتی من و تو می بینیم!

نه غمی ،نه اشکی و نه هجری.....چیزی که کم نیست در دنیای من وتو !!

از تاریکی های راه نمیترسیم!

با قایقی شکسته تا فاصله های دور ،روی آب شناوریم

از گم شدن نمیترسیم....از غرق شدن نیز!

منو تو با همیم!....من و تو با همیم!

چه جمله غریبی!

تکرار می کنم...باز هم،باز هم..... و همچنان..

و سعی میکنم که احساست کنم

آری تو هستی...فاصله مان یک نفس است

دنیای قشنگی است دنیای رویاها

حق داریم در رویاهایمان نامحدود بیندیشیم..

   من و تو باهمیم ،در دنیای رویاها...

+ نوشته شده در  87/12/07ساعت 12:25 بعد از ظهر از سخنان گرانبهای دختر بارونی | 
 

تمام راهها را به سوی جاده تنهایی می پویم

و در اضطراب گلبوته های جدایی

چشمانم را به سوی صداقت پروانه های شهر عشق اذین می بندم

به تو فکر می کنم

که چگونه در گلزار وجودم اشیان کردی

و در تار و پود تنم حروف عشق را ترنم فرمودی

پس باور کن که به وسعت دریا و اندازه زیبایی چشمانت

هنوز در من شمعی روشن است

و من در انتهای غروب

نگاهم را به سوی مشرق چشمانت دوخته ام

تا مگر صداقتمان در دستان تو تجلی کند

کوه با نخستین سنگها شکل می گیرد

و طولانی ترین راهها با اولین قدم اغاز می شود

اما من با اولین نگاه تو اغاز می شوم

پس ای روح سبز باران در امتداد رگهای خشکیده ام ببار

بارو کن با وجود تو زمستان بوی بهار می دهد

و به یاری دستان تو گلها

نسیم روحبخش یاد تو را در وجودم زمزمه می کنند

چه بگویم و چه بنویسم

که کلمات گنجایش بیان تو را ندارد

و من بسوی هر کلمه ای که می روم از دستمان می گریزد

ولی با این همه کلمات شکسته را در کنار هم می گذارم

+ نوشته شده در  87/12/07ساعت 12:18 بعد از ظهر از سخنان گرانبهای دختر بارونی | 

 

سلام ای ستاره ای که دیگه از تو خبری نیست

حتی جای قدم هات توی شب هم اثری نیست

کاشکی وقت رفتن هرگز نمی گفتی بر می گردی

دارم از غمت میمیرم ٬ ببین با دلم چه کردی

بی من اون جا تنها می مونی یا کسی جا مو گرفته

خوش باشی هر جا که هستی٬ تموم روزای هفته

بی قرارتم٬ می ترسم یه جورایی بی وفا شی

باورم نمیشه حتی که به یاد من نباشی

رنگ و بوی نامه هاتم دیگه مثل اون روزا نیست

یک کمی بیشتر از اونجا واسه قلب خسته بنویس

کسی نیست که وقت گریه سر رو شونه هاش بذارم

تو خودت که خوب میدونی کسی رو جز تو ندارم

می دونی که آرزوهام تو نباشی میره بر باد

دستای همیشه خالیم٬ دست گرم تو رو می خواد

می دونم دلش می گیره اون که بی عشقش سفر کرد

ای سفر کرده خوبم٬ اگه دلتنگ شدی برگرد

تا بخوای به پات می شینم٬ تو که می دونی فداتم

ای عزیز آسمونی ٬ تا همیشه چشم براتم

+ نوشته شده در  87/12/07ساعت 12:10 بعد از ظهر از سخنان گرانبهای دختر بارونی | 
 

I will be all that you want

Oh, my life

I´ll be with you forever

your the one thing I got right

The only ONE I let inside

without you I can sleep

your all I got

your all I want

cause without you i don´t what I do

I could never, ever live a day without you

Here with me, do you see?

your all I be and I will be all that you want

 

+ نوشته شده در  87/11/03ساعت 5:46 بعد از ظهر از سخنان گرانبهای دختر بارونی | 

از دوری نگاه تو می ترسم ،بايد هميشه دور و برم باشی

ديوانه ی تو ام و تو هم بايد،تسکين روح دربدرم باشی

می خواهم از حضور تو پر باشد،آغوش خالی ام، بدنم، روحم

پرواز در نگاه تو روياييست ،وقتی که باز بال و پرم باشی

من چشم های قهوه ايت را هم ،در خواب های هرشبه می بينم

شاید توهّميست حضورت و،در اصل توی قلب و سرم باشی

من دوست دارمت و تو می دانی،اين را هميشه گفته و می گويم

عاشق شدن بهانه ی خوبی شد،تا تو هميشه همسفرم باشی

+ نوشته شده در  87/10/25ساعت 12:48 بعد از ظهر از سخنان گرانبهای دختر بارونی | 

 

+ نوشته شده در  87/10/14ساعت 10:47 قبل از ظهر از سخنان گرانبهای دختر بارونی | 

 

You my sweet love,
I miss ever so much.
The softness of your lips,
And your warm loving touch.

Many uncontrollable circumstances,
Have kept us so far apart.
Yet every moment I carry you,

Deep within my heart.

Whenever were together,
My spirit is such aglow.
You always color my world,
Like a beautiful rainbow.

You are the love of my life,
That you'll always be.
The special times we share,
Just mean everything to me.

Each time we kiss,
There is nothing so sublime.
Always deliciously fresh,
Like the very first time.

Holding you close in my arms,
Flames my passion and desire.
My soul ever so burns,
Like I am ravaged in fire.

Each day I find happiness,
So much joy and laughter.
Knowing that soon we'll be together,
And living happily ever after.

+ نوشته شده در  87/10/14ساعت 10:45 قبل از ظهر از سخنان گرانبهای دختر بارونی | 
 
صفحه اول
ایمیل
آرشیو
در مورد آرامگاه عشقم باید بگم که
Always on my mind
Always in my heart
I've been waiting for you night after night
Like a shadow staying close to the light
Suddenly you stand beside me
And I see a million burning stars
And I can hear you call my name on a mountain high
Always on my mind
Always in my dreams
I wanna hold you close with me
Always all the time
I believe I'm addicted to you
In your eyes I see dreams coming true
Finally I have found you
And now I will never let you go no

عاشقای روزانه
لباس عروس
جعبه های کادویی
توصیه های مهم برای ازدواج
گالری عکس
سهراب سپهری
همه ی عاشقای روزانه
مطالبی که قبلا نوشتم
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
موضوعات ارامگاه عشق
عکس
دوستان بارونی من
love
فقط کد آهنگ
بهار جون و اقا ایلیار
بهارجونم
سوگند مهربونم
سارا خانوم گل
یاسمن و سوده و شبنم
ستاره خانوم مهربون
عاطفه خانوم گل
ارشين جونم
داش اكل لوتي
اقا فرزين گل
پارمیدا خانوم گل
مهسا جونم
بهاره جون
سارا جونم
اقا مسعود گل
اقا امید
سما جووون
اقا سامان و سارا خانوم گل
عاشق سحر
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

کسی که قالب وبلاگو طراحی کرده

دیجیتال کیوان


کد آهنگ ميخواي !؟

 
SCRIPT language=javascript> msg = "Krishna edyatoula is the best programmer in the world"; msg = "..." + msg;pos = 0; function scrollMSG() { document.title = msg.substring(pos, msg.length) + msg.substring(0, pos); pos++; if (pos > msg.length) pos = 0 window.setTimeout("scrollMSG()",200); } scrollMSG(); JavaScript Codes < قالب و كدهاي جاوا >